(((لحظه های تنهایی با یک عشق پاک)))((1))

خلوت دل در لحظه های تنهایی



دلتنگی آمده تا بگوید به یادت هستم

اشکهایم جاری شده تا بگویم خیلی دوستت دارم

حس و حال مرا خودت میدانی ، آنچه که قلب مرا به این روز انداخته را  خودت میدانی

تو خودت میدانی چقدر برایم عزیزی ، خودت میدانی و اینگونه مثل من به عشق دیدنم مینشینی

در لحظه دیدارمان چه عاشقانه نگاه میکردی به چشمانم

وقتی فکر میکنم به آن لحظه نفس میگیرد این قلب خسته ام

وقتی فکر میکنم به تو را داشتن،با خود میگویم ای کاش که زودتر تو را داشتم


تو مرواریدی هستی پنهان در اعماق قلب زندگی ام

که زیبا کردی با حضورت زندگی مرا ، عاشقانه کرده ای صحنه بی پایان لحظه های تو را داشتن را

دلتنگی آمده تا بگوید همیشه در قلب منی

عشق تو در دلم غوغا کرده تا بگویم تا ابد مال منی

ناز نگاه تو ، هنوز برق نگاه زیبایت نرفته از روبروی چشمهایم

هنوز گرمی دستهایت ،گرم نگه داشته دستهایم را

هنوز احساس میکنم در کنارمی با اینکه تو آنجا مثل مهران به انتظار آمدن دوباره منی!

نفسهایم آمده تا بگوید به عشق تو است که زنده ام

احساسم آمده تا بگوید به عشق تو است که این شعر عاشقانه را برایت نوشته ام

|چهارشنبه سی ام بهمن 1392| 17:56|mehran|
...................................
Happy Valentines

|دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391| 20:50|mehran|
...................................

7556a532b1f8a65fa801e8a9a806e449 گالری تصاویر عاشقانه و رمانتیک 2012


ادامـــه مطلب
|یکشنبه بیستم فروردین 1391| 17:52|mehran|
...................................


سلام از اینکه به کلبه عشقم اومدید خوشحالم  بعد از اینکه از خوندن اونها لذت بردید اگه دوست داشتید

ادامه این نوشته ها رو می تونید در وب جدیدم ببینید پس براتون آرزوی موفقیت دارم و اونجا منتظزتون هستم

آدرس ادامه مطالبم

http://www.nicelove222.blogfa.com

به  نام

((لحظه های تنهایی با یک عشق پاک))(((2)))




برای تو با پاهای وجودم
                                    چه بیصبرانه می کشم انتظار آمدنت را
تا بیایی و تکیه گاهت باشم
تا بیایی و من موهایت را که می روند رو به صبح سپید نوازش کنم
تا بیایی و من دلم را بی هیچ دغدغه ای به دور چشمانت رها کنم
و بگذارم که در دستان بدون پرچینت هی پرسه بزند


                                                        و بوی مهربانی برایم بیاورد
باد بوزد
با نفس های مصممت قدمهای خسته ی مرا به جلو برانی
شب بیاید با سرما
در آغوش گرم مهران پناه بگیری
موجی از طوفان بی اعتماد درونم را پر آشوب می کند
صورتم سیلی از اشک و باران می شود
کاش می دانستی چقدر پشت دلم خالیست
                                                        کاش میدانستی

باز در چهره خاموش خیال
خنده زد چشم گناه آموزت
باز من ماندم و در غربت دل
حسرت بوسه هستی سوزت
باز من ماندم و یك مشت هوس
باز من ماندم و یك مشت امید
یاد آن پرتو سوزنده عشق
كه ز چشمت به دل من تابید
باز در خلوت من دست خیال
صورت شاد ترا نقش نمود
بر لبانت هوس مستی ریخت
در نگاهت عطش طوفان بود
یاد آن شب كه ترا دیدم و گفت
دل من با دلت افسانه عشق
چشم من دید در آن چشم سیاه
نگهی تشنه و دیوانه عشق
یاد آن بوسه كه هنگام وداع
بر لبم شعله حسرت افروخت
یاد آن خنده بیرنگ و خموش
كه سراپای وجودم را سوخت
رفتی و در دل من ماند به جای
عشقی آلوده به نومیدی و درد
نگهی گمشده در پرده اشك
حسرتی یخ زده در خنده سرد
آه اگر باز بسویم آیی
دیگر از كف ندهم آسانت
ترسم ای مهران این شعله سوزنده عشق
آخر آتش فكند بر جانت




منتظرت میمانم

میدانم که دیگر باز نخواهی گشت

هرچه که بود دیگه گذشته و زمان اون رو پشت سرگذاشته

میدانم که دیگر باز نخواهی کشت

اون چیزی که بین ما اتفاق افتاد

دیگه هرگز تکرار نخواهد شد حتی اگر هزارسال هم بگذرد

کافی نیست واسه فراموش کردن تو وخاطراتت رو از ذهنم محو کردن

و اکنون من اینجا هستم

تلاش میکنم که دره ها را به شهر بدل کنم

اسمان و دریا ها را در هم بیامیزم

میدانم که من اجازه دادم وباعث شدم که از من بگریزی

میدانم که تو رو از دست دادم

هیچ چیز دوباره مثل قلب نمیشه

هزار سال میتونه کافی باشه که منو ببخشی

من اینجا هستم عاشق تو...

از نفس افتاده زیر باری از عکسها و البوم ها

وسایل وخاطرات لحظات با تو بودن

نمیتونم درک کنم

دارم دیوونه میشم

دست و پامو گم کرده ام

نامه هایی که نوشتم هرگز نفرستادم

مهم گذشت زمان است و وفاداری من به تو

و اینکه هزار هزار سال کافی است برای عشق ورزیدن

اگر هنوز به مهران فکر می کنی مطمئنا میدونی که هنوز منتظر تو هستم
 

80ua0uazxnhbrj7ae2wb.jpg

ادامـــه مطلب
|سه شنبه شانزدهم آذر 1389| 13:30|mehran|
...................................

Love picture - couple hugging in the rain, photo by orangeacid

کاش می دانستی 
بعداز آن دعوت زیبا به ملاقات خودت 
مهران در چه حالی بود!
خبر دعوت دیدارت چونکه از راه رسید 
پلک دل باز پرید 
من سراسیمه به دل بانگ زدم 
آفرین قلب صبور 
زود برخیز عزیز 
جامه تنگ در آر 
وسراپا به سپیدی تو درآ .
وبه چشمم گفتم : 
باورت می شود ای چشم به ره مانده خیس؟ 
که پس از این همه مدت ز تو دعوت شده است ! 
چشم خندید و به اشک گفت برو 
بعداز این دعوت زیبا به ملاقات نگاه .
و به دستان رهایم گفتم: 
کف بر هم بزنید 
هر چه غم بود گذشت .
دیگر اندیشه لرزش به خود راه مده ! 
وقت ان است که آن دست محبت ز تو یادی بکند
خاطرم راگفتم: 
زودتر راه بیفت 
هر چه باشد بلد راه تویی. 
ما که یک عمر در این خانه نشستیم تو تنها رفتی
بغض در راه گلو گفت: 
مرحمت کم نشود 
گوییا بامن بنشسته دگر کاری نیست . 
جای ماندن چو دگر نیست از این جا بروم

پنجه از مو بدرآورده به آن شانه زدم

و به لبها گفتم : 
خنده ات را بردار 
دست در دست تبسم بگذار 
و نبینم دیگر 
که تو برچیده و خاموش به کنجی باشی
مژده دادم به نگاهم گفتم: 
نذر دیدار قبول افتادست 
ومبارک بادت 
وصل تو با برق نگاه
و تپش های دلم را گفتم : 
اندکی آهسته 
آبرویم نبری 
پایکوبی ز چه برپا کردی
نفسم را گفتم : 
جان من تو دگر بند نیا 
اشک شوقی آمد 
تاری جام دو چشمم بگرفت

و به پلکم فرمود: 
همچو دستمال حریر بنشان برق نگاه 
پای در راه شدم
دل به عقلم می گفت : 
من نگفتم به تو آخر که سحر خواهد شد 
هی تو اندیشیدی که چه باید بکنی 
من به تو می گفتم: او مرا خواهد خواند 
و مرا خواهد دید
عقل به آرامی گفت : 
من چه می دانستم 
من گمان می کردم 
دیدنش ممکن نیست 
و نمی دانستم 
بین من با دل او صحبت صد پیوند است
سینه فریاد کشید : 
حرف از غصه و اندیشه بس است 
به ملاقات بیندیش و نشاط 
آخر ای پای عزیز 
قدمت را قربان 
تندتر راه برو 
طاقتم طاق شده
چشمم برق می زد /اشک بر گونه نوازش می کرد/لب به لبخند تبسم می کرد/دست بر هم می خورد 
مرغ قلبم با شوق سر به دیوار قفس می کوبید
عقل شرمنده به آرامی گفت : 
راه را گم نکنید
خاطرم خنده به لب گفت نترس 
نگران هیچ مباش 
سفر منزل دوست کار هر روز من است
عقل پرسید :؟ 
دست خالی که بد است 
کاشکی ...
سینه خندید و بگفت : 
مهران دست خالی ز چه روی !؟ 
این همه هدیه کجا چیزی نیست !
چشم را گریه شوق 
قلب را عشق بزرگ 
روح را شوق وصال 
لب پر از ذکر حبیبخاطر آکنده یاد ....
 

Love picture - young couple in love, photo by pedrosimoes7


می خوام بدونی اسمت همیشه رو لبامه  
می خوام بدونی چشمات آیینه ی نگامه  
می خوام بدونی قلبم واسه تو بی قراره  
می خوام بدونی شعرام ترانه ی چشاته  
می خوام بدونی بی تو اشکم داره می باره   
می خوام بدونی دستات پناه این خرابه  
می خوام بدونی لبهام تشنه ی بوسه هاته  
می خوام بدونی خورشید پیش تو چو ماهه  




ادامـــه مطلب
|چهارشنبه دهم آذر 1389| 11:50|mehran|
...................................

بر بالای افق ایستاده ام

به روزی می اندیشم که با تو باشم

جانم را به باد صبحگاهی می سپارم

با همه خداحافظی میکنم

چرا که تو در منی در تار و پودم

و موجی لطیف برخاسته از جان تو

تا عمق وجودم می دود

و راهی جاودانه پیش رویم گسترده میشود

و من پرواز میکنم به سوی تو

به تو می اندیشم به ارمغان صبح

به نامت

که عاشقانه بر زبان مهران جاری می شود

به تو می اندیشم ای عشق

         




گفتم دل و دین بر سر کارت کردم
هر چیز که داشتم نثارت کردم
گفتا مهران که باشد که کند یا نکند
آن من بودم که بیقرارت کردم
  

شمع دانی به دم مرگ به پروانه چه گفت؟
گفت ای عاشق بیچاره فراموش شوی
سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد
گفت طولی نکشد نیز تو خاموش شوی






ستاره ای گم کرده ام در این آسمان ابری.دلم غرید زین شب بارانی.اشکم لغزید از این آه و تنهایی.

گونه ام خیس از اشک جدایی.چشام بارونیه.دلم ابریه.قلبم رو به ویرونیه.

چی بگم.چی نگم

نگفتنم بهتره.

امشب باز صداتو شنیدم.خندیدم.لغزیدم .گریه کردم.

امشب باز التماست کردم.منت کشیدم.نه شنیدم.

امشب دوباره تورو به جون همه ستاره ها قسم دادم.

امشب تورو به پاکی بارون قسم دادم.

امشب تو را پاکی عشقمون قسم دادم. فریاد زدی عشق تو پاک نیست پر از لجنه.نمیخوامت با این عشقت.

قسمت دادم.

ولی تو گفتی قسم یه گناهکار هیچ ارزشی نداره.

بارون میباره.دلم میخونه.صدایی نداره.پس دلم از چی میخونه.میدونی از چی؟؟دلم از ناله خفه شده ام میخونه.

یه درده.یه غمه.ولی گفتنش ماتمه.

خودتم میدونی جقدر دوستت دارم.الان که دارم فکر میکنم شاید دیگه هرگز تورو نبینم و صداتو نشنوم قلبم پاره پاره میشه.جگرم میسوزه.ولی سودی نداره. تو داری میری و مهران را با خاطراتت تنها میذاری وای خدای من

چه جور باور کنم رفتنشو.نمیتونم.من به امید اون زنده وبدم.ولی حالا چرا

آسمان کدر.ستاره ها خاموش.بارون بی آب.ابر بی غرش.رعدی بی نفس.درختی .سایه ای وحشتناک.جنگلی تاریک.راهی دراز.خش خش برگ ها زیر سم اسبان.کالسکه ای بی سواره.میتازد در این دل شب.ناله ای دردناک.سایه ای بین درختان.خش خش.خش خش.خش خش.سایه ای سیاه.پرواز.جغد شب میتازد بر دل آسمان.کالسکه میتازد.ناله بلندتر.

میدانی چیست بر این کالسکه

آری راست میگویی این تکه استخوانی از جانداری بی مصرفه.من میمیمرم.قبری بی سنگ.






چه سخت است زمانی که یک سینه حرفداری

ولی گوش شنوایی نیست

. چه دشوار است زمانی که درد داری اما دستی نیست که آنرا ضماد کنی

. چه غم انگیز است زمانیکه سینه ات گنجایش نگهداری آلام را ندارد

و تو داروغه وار حبس ابد برایش می بری .

 چه مأیوس کننده است امیدهای اطرافیان

.چه بی دلیل است دلاهه هایت

.چه واهی است دلهره هایت.

در شلوغی ، تنهایی.در شادی ، غمگینی ، اما درون خودت .

 غصه هایت را در انزوا با خودت تقسیم می کنی و لبخندت را در جمع با دوستان .

 اما مهران که می داند و می بیند درونت را .

با من ِخودت هم غریبه گی می کنی ؟

تو که به جز من ِ خودت کسی را نداری . با من چرا قدیمی ؟

آری سخت است و تحلیل رفتن همچنان ادامه دارد.

گاهی دلم برای خودم می سوزد.

گاهی دلم برای دلم می سوزد

دوستت دارم تا ابد بهترینم




پیامی از عشق

ویکتور هوگو نیستم که نامه های زیبا برات بنویسم

فونتین نیستم که برات شعر بگم

من منم خودمم برای اینکه بگم دوست دارم
 
۱۰۰۰

تا می دونم

۱۰۰

تا رو ترجیح میدم

با ۱۰ نفر حرف می زنم

اما ۱ نفر دوست دارم

۳شاخه گل برای تو

اولی از دلم و دلم از برای تو

دومی از چشمام که چشمام جز تو رو نمی بینه

سومی از خدا که خدا بات باشه

اگه میدونستی که چقدر دلم برات تنگ شده

اگه از میان چشم های مهران بخونی قلبش را

آن را می یابی

می بینی که چقدر ناراحت و بدبخته

چقدر ترسیده.......چقدر سردشه.......

اگه بدونی اونجا نمی مونی

و زودی میای پیشم

اگه میدونستی می خوام نگهت دارم

پیش خودم برای همیشه
 

تنهاي تنهايم!

 
کسی دیگر نمی کوبد در این خانه متروکه ویران را

کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایی مهران!!!

ومن شمع می سوزم ودیگر هیچ چیز از من نمی ماند

ومن گریان ونالانم ومن تنهای تنهایم !!!

درون کلبه ی خاموش خویش اما

کسی حال من غمگین نمی پرسد!!!

و من دریای پر اشکم که توفانی به دل دارم

درون سینه ی پرجوش خویش اما!!!
 
کسی حال من تنها نمی پرسد

ومن چون تک درخت زرد پاییزم !!!

که هر دم با نسیمی میشود برگی جدا از او

ودیگر هیچی از من نمی ماند!!!

رای عشق گریه کن ولی به کسی نگو.

برای عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببینه.

برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشکن .

برای عشق جون خودتو بده مهران ولی جون کسی رو نگیر

برای عشق وصال کن ولی فرار نکن

برای عشق زندگی کن ولی عاشقونه زندگی کن

برای عشق بمیر ولی کسی رو نکش .

برای عشق خودت باش ولی خوب باش



ادامـــه مطلب
|پنجشنبه بیستم آبان 1389| 18:33|mehran|
...................................

آن زمان که مانند پرستویی زیبا در افاق وجودم پر کشیدی چه صمیمانه در کنج دلم جا گرفتی

وحالا محبت راتنها و تنهادر گرو چشمان افسونگر تو میبینم ای کاش در کنارم بودی تا برگ برگ

درخت زندگیم را به پایت فنا و نابود کردم ای کاش در کنارم بودی تا سیر نگاهت می کردم تا

جبران لحظه هایی را که مهران ارزوی دیدنت را داشت ای کاش در کنارم بودی تا در سحر گاه

تنهای تا نماز عشق را تنها و تنها با تو اقامه می کردم ای کاش


128897251034.jpg

تو این روزا ما آدما
گل نمی دیم به دست هم
از یادمون داره میره
دلتنگی های دم به دم

این روزا دیگه همه جا
صحبت بی وفاییه
ورد زبون آدما
تنهایی و جداییه


هرکی به فکر خودشه
همدلی معنا نداره
حتی دیگه بی بهونه
عشق میره تنهات می ذاره

یکی بیاد داد بزنه
که دوره دوره ي وفاست
دشمنی معنی نداره
دنیا پر از صلح و صفاست

مهران می موند تا که نگن
عشق دیگه بی دووم شده
من می مونم تا که نگن
دوره ي عشق تموم شده

من می مونم تا که بگم
دوست داشتنم حقیقته
برای اعتبار عشق
همین خودش غنیمته
همین خودش غنیمته


یکی بیاد یکی بیاد
تا آخر عاشق بمونه
دلزده و خسته نشه
دل کسی رو نشکونه

من می مونم تا بدونم
عاشق و با وفا کیه؟
تا که دیگه کسی نگه
یک دل با صفا چیه؟

یکی بیاد یکی بیاد تا آخر عاشق بمونه
دلزده و خسته نشه دل کسی رو نشکونه

من می مونم تا بدونم عاشق و با وفا کیه؟؟
تا که دیگه کسی نگه یک دل با صفا چیه؟؟

یکی بیاد یکی بیاد تا آخر عاشق بمونه
دلزده و خسته نشه دل کسی رو نشکونه

مهران می موند تا بدوند عاشقو با وفا کیه؟؟
تا که دیگه کسی نگه یک دل با صفا چیه؟؟128897251037.jpg

 


زیبا هوای حوصله ابری است
چشمی از عشق ببخشایم
تا رود آفتاب بشوید
دلتنگی مرا


هنوز عشق
در حول و حوش چشم تو می چرخد
از من مگیر چشم
دست مرا بگیر و کوچه های محبت را
با من بگرد
یادم بده چگونه بخوانم
تا عشق در تمامی دل ها معنا شود
یادم بده چگونه نگاهت کنم که تردی بالایت
در تندباد عشق نلرزد

زیبا آنگونه عاشقم که حرمت مجنون را
احساس می کنم
آنگونه عاشقم که نیستان را
یکجا هوای زمزمه دارم
آنگونه عاشقم که هر نفسم شعر است


چشم تو شعر
چشم تو شاعر است
من دزد شعرهای چشم تو هستم


کنار حوصله ام بنشین
بنشین مرا به شط غزل بنشان
بنشان مرا به منظره ی عشق
بنشان مرا به منظره ی باران
بنشان مرا به منظره ی رویش
من سبز می شوم

زیبا ستاره های کلامت را
در لحظه های ساکت عاشق
بر من ببار
بر من ببار تا که برویم بهاروار
چشم از تو بود و عشق
بچرخانم
بر حول این مدار

زیبا تمام حرف دلم این است
من عشق را به نام تو آغاز کرده ام

 


 


آسمان میبارد


آسمان قصه عشق من و تو میخواند


آسمان یاد مرا یاد تو را در دل ما میکارد


آسمان چون غزل لیلی مجنون شده است


آسمان سخت پر از عطر من و تو شده است


مهران پر از عشق شده


مهران پر از بوی طراوت بوی باران شده 


من وجودم همه خیس از نم باران شده است


بین ما غصه و غم خار بیابان شده است


به تو می اندیشم


به نگاهم به نگاهت که پر از عشق شدند

 

روز دیدار هوا ساکت بود


قلب من لیک شنید خنده های دل بارانی ابر


بار دیگر آسمان میبارد


نه به شوق ...


بلکه از درد جدایی که میان من و تو افتاده است

 

  عکس عاشقانه - زوج های عاشق (1) 


من اسیر یک بغض سنگینم


بغضی از جنس احساس و برخاسته از دلی بی قرار


برای رهایی از این اسارت


تنها به تبسم تو نیازمندم

  


تنها برنامه ای

که تکرارش آرزوی من است،


پخش زنده نگاه توست

 



ماه من غصه چرا؟

آسمان را بنگر که هنوز٬

بعد صدها شب و روز

مثل آن روز نخست

گرم و آبی و پر از مهر به ما می خندد

غم و اندوه ٬ اگر هم روزی ٬ مثل باران بارید

یا دل شیشه ای ات ٬ از لب پنجره عشق زمین خورد و شکست

با نگاهت به خدا

چشم شادی وا کن و بگو با دل خود

که خدا هست هنوز

 

 



می خواهم زندگی ام را به پای ثانیه های با تو بودن بریزم٬

اما ثانیه ها هم در تپش لحظه ها مرده اند.

وقتی قاصدکها قدم به ایوان دلم می گذارند٬

عطر وجودت همه جا را پر می کند و دلم هوای تو را می کند.

مهران یک روز سر به بیابان خواهد گذاشت٬

دیگرکسی نخواهد بودتا صدای دلتنگی اش رابشنود.

آن روز دیگر نه غصه خواهد بود و نه اشکی.

ما با هم سبز خواهیم شد در کویر عشق. 

 


 

می نویسم برای تو اما...
دست سردم را بگیر،نگذار پای قلم موقع نوشتن "‌ با من بمان " بر روی غم عشق تو بسُرد...  
    
 

 
 


بیا تمام پاییز را قدم بزنیم

خدا

در پاییز تو را

از شاخه قلبش

به زمین خیس دل مهران

 بخشید 

 


  خسته شدم می خواهم در آغوش گرمت آرام گیرم.

خسته شدم بس که از سرما لرزیدم…

بس که این کوره راه ترس آور زندگی

را هراسان پیمودم زخم پاهایم به من میخندد…

خسته شدم بس که تنها دویدم…
اشک گونه هایه مهران را پاک کن

و بر پیشانی هش بوسه بزن…

می خواهد با تو گریه کند …
خسته شده بس که…
تنها گریه کرده…
می خواهد دستهایش را به گردنت بیاویزد

و شانه هایت را ببوسد…

خسته شده بس که تنها ایستاده 


 

هوا که ابری می شود
صدای تو می پیچد
در آسمان گرفته دلم
و نگاه خسته مهربان تو....!
خسته از روزمره گی ها
و تکرار تصویر ها و تصور ها
و صورتک های مسخ شده
می ماسد در پشت پلک های بسته ام
. . . . . . . . . . .
هوا که سربی می شود
سلول های خاکستری مغزم
از تفکر بیهوده میایستند....!
میایستند و میرسند
به آرامشی در انجماد و سکوت ...!
به جائی که تو را
در سیاهچاله افکارم گم کرده ام
به گردبادی که مدام
می پیچد من و تو را بدور خویش
و میبرد به سرزمین ابرها
میبرد به بینهایتی غریب.....!!
  
 


 


میخواهم از تو بنویسم

برای تو که در تمام لحظاتم وجود داری

خنده هایم برای توست،

با تو بودن مرا شاد میکند

و بی تو بودن مرا گریان

تو با من هستی در حالی که کنارم نیستی

تو با مهران هستی چون در قلب او هستی 

قلبم را با دنیا عوض نمیکنم چون تو در آنی

و تنها تو را دوست میدارم

که سبزی مانند بهار...

استواری مانند کوه...

لطیفی مانند گل...

روانی همچون دریا.


 
 

این روزها کمتر ...

تکرار می شوم !..

آخر تمام بودنم را ..

در نبودنت !...

مچاله کردم و انداختم ...

دوووور .....!!!  

 



تــو میگذری ..

زمان ..

میــگـــــذرد !..

چه کنم با دلــــی ..

که از تو ..

توان گذشتنش ..

نیست !!


 



لبهایم را !

در گلدان می کارم

گل واژه ی

"دوستت دارم"

می روید

.

.

.

  !

 



برای تو می نویسم

که بدانی

هوایت را دارم

هوای دل پر ملالت را

وقتی خیس از اولین بارش تنهاییت برمیگردی

آسمان خسته ات را به من بسپار

همه ابرهای دلت را با خودم میبرم


.

.

.

فقط اگر بدونم که پیش من خواهی آمد!

با تمام وجوددر انتظار می مانم

که تو را در بغل بگیرم و  ببوسمت



ادامـــه مطلب
|پنجشنبه بیستم آبان 1389| 18:19|mehran|
...................................



128897251039.jpg



Messege Of Happy

 
je ne suis pas vector hugo pour te dire des beaux mots et

je ne suis pas la fontaine pour te dire des poèmes mais

je suis moi meme pour te dire je t'aime

دوستت دارم » را من دلاویزترین شعر جهان یافته ام این گل سرخ من است. دامنی پر کن از این گل که دهی هدیه به خلق که بری خانه دشمن که فشانی بر دوست، راز خوشیختی هرکس به پراکندن اوست! در دل مردم عالم - به خدا - نور خواهد پاشید روح خواهد بخشید. تو هم ای خوب من ! این نکته به تکرار بگو این دلاویزترین شعر جهان را همه وقت نه به یکبار و به ده بار، که صد بار بگو « دوستت دارم

قلب منی و صدای تپیدنت چه عاشقانه است

روح منی و پرستش تو چه عارفانه است
چشم در چشم تو خیره میشوم
آن نگاه مهربان تو چه شاعرانه است
دل در گرو لطف تو دارم همی
آرزوی وصل تو چه بی بهانه است
تو شدی نبض زندگی من
زندگی از آن روز شادمانه است
طراوت شاعرانه های منی
طبع من با بودنت چه پر ترانه است
شبها که به آسمان خیره می شوم
یاد تو برایم چه پر ستاره است
با دستان تو وقتی یکی می شوم
دست تو مثل خورشید چه پر گدازه است
با نگاهت وقتی که ناز میکنی
ناز تو نازنینم چه دلبرانه است
مست شنیدن صدای توام
صدایت برایم زندگی دوباره است
نگارمی و چشم به راه توام
انتظار وصل تو چه شاهانه است
 








je connais 1000; je prefere100; je parle avec 10 mais j'aime 1
                     
به لبخندی مرا از غم رهاکن
مرا از بیکسی هایم جدا کن
اگر مردن سزای دوستان است 
برای مردنم هر شب دعا کن
     به کسی که برای اولین بار میگین دوست دارم از ته دل باشه نه از روی هوس چون همون حرف باعث میشه دیگه هیچوقت عاشق نشین 
دریای بیکران باشی یا گودال آبی کوچک مهم نیست مهم اینست که زلال باشی آسمان در تو پیداست 
دوست و دست بسیارند اما دست دوست اندک 
بهار آمد که من شیدا بگردم 
چو ماهی بر لب دریا بگردم 
پلنگ در کوه و آهو در بیابان 
همه جفتند و من تنها بگردم
چشم ماه تو عجب جلوه گه بیداد است 
به لبخندی مرا از غم رهاکن
مرا از بیکسی هایم جدا کن
اگر مردن سزای دوستان است 
برای مردنم هر شب دعا کن
     به کسی که برای اولین بار میگین دوست دارم از ته دل باشه نه از روی هوس چون همون حرف باعث میشه دیگه هیچوقت عاشق نشین 
دریای بیکران باشی یا گودال آبی کوچک مهم نیست مهم اینست که زلال باشی آسمان در تو پیداست 
دوست و دست بسیارند اما دست دوست اندک 
بهار آمد که من شیدا بگردم 
چو ماهی بر لب دریا بگردم 
پلنگ در کوه و آهو در بیابان 
همه جفتند و من تنها بگردم
چشم ماه تو عجب جلوه گه بیداد است 
خدا به روی تو سر عشق کدام استاد است
خم ابروی تو دیدم و رفتم به سجود 
صید را زنده گرفتن هنر صیاد است 
                           بغضی آمد و آرام در گلویم نشست                                                                                             آیینه ی دلم از دوری تو درشکست
بیا قلب من طاقت دوری ندارد 
 دیدن روی ماهت برای من خوش است
  
ه روی تو سر عشق کدام استاد است
خم ابروی تو دیدم و رفتم به سجود 
صید را زنده گرفتن هنر صیاد است 
                           بغضی آمد و آرام در گلویم نشست                                                                                             آیینه ی دلم از دوری تو درشکست
بیا قلب من طاقت دوری ندارد 
 دیدن روی ماهت برای من خوش است




3fleurs pour toi:
 

la première de mon coeur et mon coeur est à toi

la deuxième de mes yeux et mes yeux ne voient que toi

et la troisième de Dieu et que Dieu soit avec toi

 
 
 
si  to  savais
Tu me manque déjà

et si tu lis a travers mes yeux,

mon coeur ,tu trouveras

tu verras combien il est malheureux,

combien il a peur,combien il a froid

de savoir que tu ne seras plus là,

que le jour va se lever
 
  امروز منم عاشق بی مونس و بی یار
    فریاد همی خواهم و فریاد رسم نیست
  در عشق نمی دانم درمان دل خویش
        خواهم که کنم صبر ولی دسترسم نیست
      خواهم که به شادی نفسی با تو بر ارم
از تنگدلی جانا جای نفسم نیست
هر شب به سر کوی تو ایم متواری
                              با بدرقه عشق تو بیم عسسم نیست
گویی که طلبکار دگر یاری رو رو
                       اری صنما محنت عشق تو بسم نیست

اشک می لغزد براین چهره ی زردم  

  خدایا بارها گفتم این است دردم

  یار حیدر را به حال دوران صبر نیست 

  در کجا ریزم این اشک گرم و آه سردم

  سخنها دارم از یار خودم در دل 

  با اجر غم این دلم را دیوار کردم

  تا بگویم که بداند دشمن و دوست 

  سینه ام را از درد غم بیمار کردم

  شاید این چنین باشد تقدیر من 

  بر خود این تقدیر را تباه کردم

  شعر همکلاسی عزیزم علی حیدری


  دیگر به دعا هم نبرم راه به جایی 

  دیگر نتوان گفت که ای کاش بیایی

  دیشب به دلم آینه ی چشم تو می گفت

  ای عاشق بیچاره به این درد سزایی

  فریاد من خسته در این همهمه گم شد 

  دیگر نرسد حیف صدایی به صدایی 
 
  هر چند دلت با من دیوانه جفا کرد
 
  پیداست که با عشق به دنبال وفایی

  شب تا سحر غرق تماشای تو بودم 

  شب امده ای اختر تابنده کجایی

  من غنچه ی پژ مرده ی افتاده به خاکم

  ای گل تو چنین خسته و افسرده چرایی

  با بال و پری خسته و با قلب شکسته

  پر میکشم از کوی تو با شوق رهایی
 
  در دایره ی قسمت ما وضع چنین شد 

  شادی به تو دادند و به ما درد جدایی

  بر رهگذر خسته و اواره مخور غم 

  او منزل شب دارد و یک سقف خدایی


هوای عاشقی تارا هوای دیگری دارد  

 سکوت چشم های تو صدای دیگری دارد

 چرا یک شب فقط یک شب نمی ایی به خواب من 

 خیالت شاید این شب ها سرای دیگری دارد

 دل من زیر پای تو به جرم عاشقی له شد

 ولی جرم من ای ظالم سزای دیگری دارد

 تو گفتی دوستت دارم ببین از من مشو دلگیر

 دروغ از تو شنیدن هم صفای دیگری دارد

 خدایا گر چه کفر است این ولی باور کن این شب ها 

دلم کافر شده زیرا خدای دیگری دارد


et que vide sera mon oreiller

si tu savais comme je voudrais pouvoir te garder

la toujours a mes côtés

عکس های عاشقانه (۹)

می خواستی یک عمر با من همصدا باشی 
  مثل نسیمی در هوای من رها باشی 
یادت می اید بار ها با شوق می گفتی :
  تا پای جان هستم هر کجا باشی 
دیروز و امروزت تفاوت دارد اما – حیف 
  اینگونه در چشمم چرا باید دو تا باشی 
در روزگار رونق چشمان رنگارنگ 
  باید هم اینگونه به من بی اعتنا باشی
وقتی که بسیار است خاطر خواه اشرافی 
  پاسوز عشق مستمند من چرا باشی ؟
هرگز تصور هم نمی کردم که اینقدر 
  در وادی دلدادگی ها بی وفا باشی 
تنها ترینم . پیکرم یخ بسته اما کاش 
  می شد تنم را باز خط استوا باشی 
اما نه! باید دل برید از با تو بودن ها 
  دیگر امیدی نیست خاطر خواه ما باشی

 

It is such a blessing
To always have you near
With each passing day
You fill my life with cheer

 

عکس های عاشقانه (۹)



شقایق گفت :با خنده نه تبدارم ، نه بیمارم
گر سرخم ،چنان آتش حدیث دیگری دارم
گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی
نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی

!

یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود
و صحرا در عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه
ومن بی تاب و خشکیده تنم در آتشی می سوخت
ز ره آمد یکی خسته به پایش خار بنشسته

!

و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود
ز آنچه زیر لب می گفت: شنیدم سخت شیدا بود
نمی دانم چه بیماری به جان دلبرش
افتاده بود- اما طبیبان گفته بودندش

اگر یک شاخه گل آرد ازآن نوعی که من بودم
بگیرند ریشه اش را و بسوزانند
شود مرهم برای دلبرش آندم شفا یابد
چنانچه با خودش می گفت بسی کوه و بیابان را

بسی صحرای سوزان را به دنبال گلش بوده
و یک دم هم نیاسوده، که افتاد چشم او ناگه به روی من
بدون لحظه ای تردید شتابان شد به سوی من

به آسانی مرا با ریشه از خاکم جداکرد و
به ره افتاد و او می رفت و من در دست او بودم
و او هرلحظه سر را رو به بالاها
تشکر می کرد پس از چندی

هوا چون کوره آتش زمین می سوخت
و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت
به لب هایی که تاول داشت گفت:اما چه باید کرد؟

در این صحرا که آبی نیست
به جانم هیچ تابی نیست
اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من
برای دلبرم هرگز دوایی نیست

واز این گل که جایی نیست ؛ خودش هم تشنه بود اما
نمی فهمید حالش را چنان می رفت و
من در دست او بودم وحالا من تمام هست او بودم

دلم می سوخت اما راه پایان کو ؟
نه حتی آب، نسیمی در بیابان کو ؟

و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت
که ناگه روی زانوهای خود خم شد دگر از صبر اوکم شد
دلش لبریز ماتم شد کمی اندیشه کرد- آنگه

!

مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت
نشست و سینه را با سنگ خارایی
زهم بشکافت زهم بشکافت

اما ! آه صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد
زمین و آسمان را پشت و رو می کرد
و هر چیزی که هرجا بود با غم رو به رو می کرد

!

نمی دانم چه می گویم ؟ به جای آب، خونش را
به من می داد و بر لب های او فریاد
بمان ای گل که تو تاج سرم هستی
دوای دلبرم هستی بمان ای گل

!

ومن ماندم نشان عشق و شیدایی
و با این رنگ و زیبایی
و نام من شقایق شد
گل همیشه عاشق شد

!



 

When I am sad and blue
You make me laugh and smile
The things you do and say
Are always worth while

 

عکس های عاشقانه (۹)

شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم
خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم
خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم
در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم
و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد
و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد
چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟
چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟
خداحافظ ، تو ای همپای شب های غزل خوانی
خداحافظ ، به پایان آمد این دیدار پنهانی
خداحافظ ، بدون تو گمان کردی که می مانم
خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی !!!



You are never selfish
Always giving and kind
When I need a favor
You never seem to mind

عکس های عاشقانه (۹)


 

You never treat me cruel
Everyday youre always nice
When I count my blessing
I always add you twice

رنج تلخ است ولی وقتی آن را به تنهایی می کشیم

تا دوست را به یاری نخوانیم،

برای او کاری می کنیم و این خود دل را شکیبا می کند

طعم توفیق را می چشاند


و چه تلخ است لذت را تنها بردن

و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن

و چه بدبختی آزاردهنده ای ست تنها خوشبخت بودن

در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است


در بهار هر نسیمی که خود را بر چهره ات می زند

یاد تنهایی را در سرت زنده میکند

تنها خوشبخت بودن خوشبختی ای رنج آور و نیمه تمام است

تنها بودن ، بودنی به نیمه است

و من برای نخستین بار در هستی ام رنج تنهایی را احساس کردم


 

عکس های عاشقانه (۹)

 



ورق می خورد شب ، با پنجه ی تقدیر در باران


ومی رقصید عطر ِ كال ِ كاج ِ پیر در باران


نگاه ِ بـِركه ، سرشارازتب ِ رویای وارونه

میان ِ چشم ها مانده ست سرگردان ، هزاران سال

خمار ِ خواب های خیس وبی تعبیر در باران


دل ویك گوشوار ِ كاغذی ، انگیزه ی بودن


ومن ، باران ندیده ، دختری دلگیر د ر باران


صدای خیس ِ مردی درگلوی تار می روئید


كسی مثل خودم، مثل خودش درگیر در باران


به جرم ِ بی گناهی ، دارهای چشم ها می دوخت


به سرتاپای من ، یك درد ِ دامنگیر در باران


غمی كم كم خودش را دررگ ِ دیوانه ام می ریخت


جنون بود وتب ِ رقاصی ِ زنجیر در باران


جنون بودآن شب وآئینه ای صد پاره دردستم

مهــتـــاب خــســــــــته مـن تســــلیم آســـــــمونه
پـــروانــه دل مـــن آتـــیـــش نــــمــی ســـوزونه
چشمای سنگی شــــــب خیره به کـــوچـــه مونده

ســـتــاره تـــا ســــــتـاره تـــرانه دل ســـوزونده
مــــهتــــاب خســــته من تو خــــواب این خزونه
ندید کـه چـــشــمای مـــن هــمـــــش به آســـمونه

نـــدیـــد کـــه گـریــه کردم وقتی بــه ابــرا خندید
وقتی کـــه قلـــب شبـــنم از بغض برگــــا لرزید
کاشـــکی هـــنـوز تـــرانه،ترانـــه ســـــحر بـود

که تــوش دل کــوچـیکم از هـــمه دنیــا سر بـود
کاشکی برای پــرواز میــشد تــرانه ای داشـــت
از اون همه پرستو خـــط و نشـــــونه ای داشت

حـــالا تـــو ایـــن غریبـــی چــه نــازنینه مهتاب
مهتــاب خسـته مــن بـــاید بیدار شـــه از خواب
بـایـــد بـــدونه دیـــره بـرای نـــاز پــــایــــیــــز

کــه فرصـــتی نمونده تواین شـــــب غـــم انگیز
بــــاید بـــدونه دیـــره بـــرای نــــاز پــــایـــــیز

که فرصتی نموده..................................

 عکس های عاشقانه زیبا و دیدنی| www.pixbaran.com

WISH I WAS YOUR LOVER


كاش معشوق تو بودم


You know I got this feeling that I just can’t hide


مي دوني يك احساسي دارم كه نمي تونم پنهان كنم


I try to tell you how I feel


سعي مي كنم كه بهت بگم احساسم چيه


I try to tell you about I’m me


سعي مي كنم كه بهت بگم ولي من


Words don’t come easily


كلمات به آساني نمي آيند


When you get close I share them


وقتي تو نزديك مي شي او نا رو تقسيم مي كنم


I watch you when you smile


من تماشات مي كنم وقتي تو لبخند مي زني


I watch you when you cry


من تماشات مي كنم وقتي تو گريه مي كني


And I still don’t understand


و من هنوز نفهميدم


I can’t find the way to tell you


راهي رو براي گفتن پيدا نكردم


I wish I was your lover


اي كاش معشوق تو بودم


I wish that you were mine


اي كاش تو مال من بودي


Baby I got this feeling


عزيزم من اين احساس دارم


That I just can’t hide


كه نمي تونم پنهانش كنم


Don’t try to run away


سعي نكن فرار كني


There’s many thing I wanna say


خيلي چيزهاست كه بايد بهت بگم


No matter how it ends


فرقي نمي كنه چطوري تموم بشه


Just hold me when I tell you


فقط به من گوش كن وقتي كه بهت مي گم


I wish I was your lover


اي كاش معشوق تو بودم


I wish that you were mine


اي كاش تو مال من بودي


Baby I got this feeling


عزيزم من اين احساس دارم


That I just can’t hide


كه نمي تونم پنهانش كنم


Oh I need is a miracle


چيزي كه من مي خوام يك معجزه است


Oh baby all I need is you


عزيزم همه ي چيزي كه من مي خوام تويي


All I need is a love you give


همه ي چيزي كه مي خوام يك عشقي است كه تو به من بدي


Oh baby all I need is you


عزيزم همه ي چيزي كه مي خوام تويي


Baby you


عزيزم تو


I wish I was your lover


اي كاش معشوق تو بودم


I wish that you were mine


اي كاش تو مال من بودي


Baby I got this feeling


عزيزم من اين احساس دارم


That I just can’t hide


كه نمي تونم پنهان كنم


I wish I was your lover


اي كاش معشوق تو بودم


I wish that you were mine


اي كاش تو مال من بودي


Baby I got this feeling


عزيزم من اين احساس دارم


That I just can’t hide


كه نمي تونم پنهانش كنم


I wish I was your lover


اي كاش معشوق تو بودم


I wish that you were mine


اي كاش تو مال من بودي


Baby I got this feeling


عزيزم من اين احساس دارم


That I just can’t hide


كه نمي تونم پنهان كنم


Just wanna be your lover


فقط مي خوام كه معشوق تو باشم


Just wanna be the one


فقط مي خوام تنها (يكي ) باشم


Let me be the lover


بذار معشوقت باشم


Let me be the one


بذار تنها ( يكي ) باشم


Yeah Yeah .


آره آره

12889725107.jpg


ادامـــه مطلب
|چهارشنبه نوزدهم آبان 1389| 22:6|mehran|
...................................